بسم الله الرّحمن الرّحیم
با عرض سلام به تمامی خوانندگان عزیز. قرار است که با دوستی از برادران اهل کتاب، در مورد منطقی بودن تثلیث به مناظره بنشینیم. این بحث می تواند مقدمه ای بر این مناظره باشد.
حجیت عقل
فرمایش: با سلام من یک سئوال از شما دارم .برد عقل انسانی در شناخت سازنده آن تا کجاست؟؟؟
به نظر شما آیا خدا را میتوان احاطه کرد ،آزمود و شناخت؟
!آیا خدا در بعد عقل و فکر ما میگنجد؟؟
پاسخ:
شناخت خدا به صورت اجمالی و غیرتفصیلی ممکن است، نه به صورت تفصیلی. ما می توانیم ذات خدا را درک کنیم، ولی کُنه ذات خدا را خیر. پس پاسخ سه سؤال فوق روشن است:
برد عقل انسان تا شناخت اجمالی خدا است، و به کُنه ذات خدا نمی رسد. خدا نامحدود است و قابل احاطه نیست، ولی به صورت اجمالی قابل شناخت هست. منظور شما از آزمودن روشن نیست، ولی اگر آزمودن به معنای فعلی باشد که در آن، مفعول خداست، خیر نمی توان خدا را آزمود. و البته خدا در عقل و فکر ما، محدود نمی شود.
فرمایش:
آیا تا به حال با عقلتان توانسته آید ارتباط بعد غیر جسمانی روح را با جسمتان درک کنید؟؟
پاسخ: در این زمینه نگرشهای متعدّدی وجود دارد، و برداشت من درک این ارتباط است، ولی این ادراک در افراد مختلف، شدّت و ضعف دارد. ممکن است کسی چشمش بر غیب باز باشد و این ارتباط را خیلی دقیقتر از ما درک کند.
وقتی خواب هستید روح شما جدا شده ، هر جا بخواهد می رود !هر چه بخواهد می کند!حتی ترس، درد و....را به جسم منتقل میکند!
خیلی مواقع، ما به خاطر ترس از خواب بیدار میشویم !ودرد را در خوابی که دیده ایم در بدن مادی خودمان، احساس می کنیم. کدام عقل قادر به درک این ارتباط است؟؟
آیا میتوانید خوابهایتان را کنترل کنید ؟!
آیا می توانید روحتان را که مالک أن هستید، برای خود نگه دارید تا هرگز مرگ را لمس نکند؟؟
پاسخ این سؤال با توجه به شدّت هوشیاری انسان در خواب و قدرتهای فردی که خواب را دیده است، فرق می کند. گاهی در خواب تشخیص می دهیم که در خواب هستیم، و حتی با تلقین به خود، مسئله ای را رؤیایمان ایجاد می کنیم، ولی در اکثر موارد، خواب خارج از کنترل انسان و انسان قادر به تشخیص رؤیا بودن چیزی که می بیند، تا پیش از بیدار شدن، نیست.
البته ما نمی توانیم مرگ را کنترل کنیم، و کنترل آن در دست خدا، و یا هر کسی است که خدا کنترل آن را به او بسپارد.
فرمایش:
پاسخ به این سئوالات راه حل بسیار ساده ای است که ناتوانی عقل را در بسیاری از مسایل ،از جمله مرگ اثبات میکند،عقل در یافتن بسیاری از جوابها ناتوان است!
آیا عقل جوابی برای این سئوالات بسیار ساده یافته است؟؟؟
پاسخ:
در یک نگاه اساسی، مطالب در بررسی عقل، به سه دسته تقسیم می شوند: مسائلی که تطابق کامل با عقل دارند (مثل وجود داشتن خدا)، مسائلی که تضاد کامل با عقل دارند (مثل تثلیث و تجسّم خدا) و مسائلی که خارج از دسترس عقل هستند. (مثل شناخت کُنه ذات خدا)
در مورد تثلیث، ما با مقولۀ دوم طرف هستیم، و نباید با مقولۀ سوم اشتباه گرفته بشود. در واقع عقل بر علیه تثلیث دلیل و برهان دارد.
از نظر بنده عقل ابزار مناسبی برای شناخت خالقش نیست .چرا که همیشه اشتباه میکند و نیاز به تکامل دارد..
از جمله اشتباهات زیادی که روزانه برای ما اتفاق می افتد..
پاسخ:
دوست عزیز آیا شما می فرمایید که حجیت عقل را قبول ندارید و تثلیث و تجسّم خدا در مسیح، را غیرقابل توجیه برای عقل می دانید؟
البته عقل، اگر ما اصول منطق را رعایت کنیم، اشتباه نمی کند و حجیت دارد.
کلام خدا بودن کتاب مقدّس
در مورد اعتقاد شما به کلام خدا ، خوشحالم ..
پس بر اساس کلام خدا ،بحث تثلیث را باز می کنیم
لازم به ذکر است که: تورات و اناجیل کلام زنده خداست که مانند شمشیر رگ پی و استخوان را میبرد و تغییر ایجاد میکند.فقط کافی است بدون عینک تعصب ، فکر کنید...
در تورات کلام خدا به تثلیث اشاره شده است...
البته عنایت دارید که بنده عرض کردم داکترین توحیدی کتاب مقدّس، یعنی عدم تأیید تثلیث و تجسّم خدا در کتاب مقدّس، اعتقاد دارم، ولی همانطور که عرض کردم کلام خدا بودن کلیت کتاب مقدّس، نیاز به اثبات دارد، و من نه آنرا تأیید می کنم و نه تکذیب؛ هر چند تورات را «حاوی» کلام خدا می دانم.
معنای تثلیث
فرمایش:
تثلیث به معنای وجود سه شخص در یک شخص واحد است که هر سه ،خدا هستند ولی از یکدیگر متمایز...
مانند چشمه ،دریاچه و رودخانه،که هر سه دریک زمان هستند،و هرسه آب هستند..
ولی در کاربرد متمایزند
تثلیث یعنی خدا در ذات واحد ودر اشخاص، کثیر است...
برای توضیح بیشتر ،شما برای نوشیدن آب به چشمه ،برای آبیاری زمین های کشاورزی به رودخانه و برای شنا کردن به دریاچه میروید ...
هرسه، اینها در ذات آب هستند، در یک زمان هرسه هستند ، ولی با کاربردی متفاوت...
دوست عزیز، تبیین شما از تثلیث، تبیینی بر پایۀ بدعت مودالیسم است، و با تثلیث راستکیش مسیحی، تفاوت بسیار دارد. لطفاً تبیینی را ارائه دهید که کلیسا آن را قبول داشته باشد، و جزء بدعتها نباشد.
عیسی مسیح آمد تا بر روی صلیب برود در حالی که روح القدس عامل حیات ما و هدایت ماست و می دانیم که این مسیح بود که جسم گرفت صورت غلام پذیرفت و بر صلیب کفاره گناهان ماشد نه روح القدس....
این مسئله نیز، نگاهی مودالیستی به مسئله است. شما تثلیث را به نقشهای خدا در برنامۀ نجات، محدود کرده اید. در واقع با این تبیین،تمایز مسیح و روح القدس، در نقش آنهاست، نه در شخصیت آنها؛ و به تعبیر دقیقتر اصلاً تمایزی حقیقی از یکدیگر ندارند.
تثلیث در تورات
فرمایش:
حال به تورات میپردازیم....
برای فهم آیات عهد قدیم، دانش زبان عبری مفید است. در پیدایش فصل 1 آیه 1 اسم جمع "الوهیم" بکار رفته است. اسم جمع "الوهیم" و ضمیر جمع "ما"، بدون شک دلالت بر بیش از یک نفر میکند. البته این دقیقا و مستقیما به "تثلیث" اشاره نمی کند ولی بطور ضمنی به مفهوم جمع در خدا اشاره می کند.
اولاً الوهیم واژه ای اختصاصی برای توصیف خدا نیست. یهودیان نیز در کتاب مقدّس، الوهیم خطاب می شوند. (مزامیر82: 6)
ثانیاً الوهیم برای خدایان دروغین نیز، در کتاب مقدّس، به کار می رود (بعل: اول پادشاهان18: 25؛ بعل زَبوب: دوم پادشاهان1: 2؛ كموش: داوران11: 24؛ اول پادشاهان 11: 33؛ داجون: اول سموئيل5: 7؛ ملكوم: اول پادشاهان11: 33.) آیا باید بعل و کموش و داجون و ملکوم را نیز چند شخصیتی بدانیم؟
ثالثاً الوهیم هر چند بر سه نیز قابل تطبیق است، ولی محدودیتی به سه ندارد، می تواند نشانگر اعداد بیشتری باشد. چنانکه فرمودید، این تعبیر بر تثلیث اشارۀ مستقیمی ندارد.
رابعاً از کجا بدانیم که تعبیر جمع، برای احترام و تعظیم نیست؟ برای دلالت بر مفهوم جمع در خدا، باید مطمئن شویم که الوه، برای احترام و تعظیم، به صورت الوهیم، مطرح نشده است.
تثلیث در کتاب اشعیاء
در اشعیا فصل 48 آیه 16 وفصل 61 آیه 1، خدای پسر در حالی صحبت می کند که به خدای پدر و روح القدس اشاره میکند.
در مورد اشعیا48: 16، به نظر نمی رسد که این آیه، کمکی به تثلیث بکند، زیرا ما در آن چنین می خوانیم: «...الآن سلطان تعالی یَهُوَه مرا و روح خود را فرستاده است.»
اینجا اگر این «من» و «روح یهوه» غیر از یهوه هستند، که خدای حقیقی نیستند، زیرا هر آنچه غیر از یهوه است، خدا نیست، لذا تثلیث نقض می شود؛ و اگر همان یهوه هستند، سه بودن از بین می رود، و در نتیجه، باز هم تثلیث نقض می شود.
در مورد اشعیا61: 1 نیز، دقیقاً همین مشکل پیش می آید. آیه می گوید: «روح سلطان تعالی یَهُوَه بر من است زیرا یَهُوَه مرا مسح كرده است تا مسكینان را بشارت دهم...» خب این «من» که توسط یهوه مسح شده است، آیا غیر از یهوه است؟ اگر غیر از یهوه است، پس نمی تواند خدا باشد، زیرا فقط یهوه خداست، و اگر غیر از یهوه نیست، پس تعدّدی بین او و یهوه نیست که بخواهد منجر به تثلیث شود.
البته هیچیک از این دو آیه مدّعی نیستند که گوینده «خدای پسر» است؛ و شما بدون دلیل، یهوه را خدای پدر و روح او را روح القدس گرفته اید.
اشعیا فصل 61 آیه 1 را با لوقا فصل 4 آیه های 14 تا 19مقایسه کنید تا متوجه شوید که این خدای پسر است که صحبت میکند.
بله طبق انجیل لوقا، حضرت عیسی، این آیه از کتاب اشعیا را به خودش نسبت داده است، ولی اینجا هم نه ادعای «خدای پسر» بودن مطرح است، و روح یهوه، مساوی با روح القدس نامیده شده است.
تثلیث در انجیل متی
فرمایش:
متی فصل 3 آیه های 16 تا 17، تعمید عیسی مسیح را توضیح میدهد که خدای روح القدس بر خدای پسر نازل میشود در حالی که خدای پدر اعلام میکند که از پسر عزیز خود (یعنی خدای پسر) خوشنود است.
دوست عزیز، اینجا نیز حضرت عیسی، خدای پسر انگاشته نشده است، بلکه تنها پسر عزیز خدا دانسته شده است. از خدای روح القدس نیز صحبتی نشده است، بلکه فقط روح خدا دیده می شود كه مثل كبوتری نزول كرده است. شما دارید تعابیری را به متن اضافه می کنید، ولی اصل متن، چنین سخنانی را نگفته است.
متی فصل 28 آیه 19 و دوم قرنتیان فصل 13 آیه 14 نمونه ای دیگر از وجود سه شخصیت قابل تشخیص در تثلیث میباشند.
دوم قرنتیان13: 14 که می فرماید: «فیض عیسی سرور و محبت خدا و شركت روح القدس با جمیع شما باد» و تفسیر یک چنین سخنی به تثلیث، بسیار سخت و دشوار است. آیا خدای پدر، در اینجا محبّت خداست؟ این اساساً با فرمول تثلیث، سازگار هم نیست، چه رسد که تطبیق پیدا کند.
امّا در مورد متی28: 19، ذكر كردن سه اسم مجزا پشت سر هم، دليل بر يكى بودن اين سه نفر نيست؛ بلكه ما نيز گاهى در مكالمات روزمره مان به همين صورت سخن مى گوييم؛ مثلا اگر بخواهيم اسم اشخاصى را خطاب قرار دهيم، مى گوييم، از میان اسمها، اسم پرويز و آرش و داريوش زيبا، است. هيچگاه از اين جمله فهميده نمى شود كه اين سه يك ذات و سه اقنوم دارند.
بعلاوه، اگر بخواهیم از این آیه نتیجه بگیریم که پدر و پسر و روح القدس، یکی هستند، آنگاه غیریت آنها از یکدیگر، به مفهوم تناقض خواهد بود، یعنی سه چیز در عین حال که با هم یکی هستند، با هم یکی نباشند! و این تناقضی آشکار است.
اقانیم تثلیث در کتاب مقدّس
در قسمت های متعددی از کلام، اعضاء تثلیث متمایز از یکدیگر معرفی شده اند: در عهد عتیق خدا؛ یعنی خدایی که پسر دارد (مزامیر فصل 2 آیه های 7 و 12؛ امثال فصل 30 آیه های 2 تا 4) با خداوند متمایز است (پیدایش فصل 19 آیه 24؛ هوشع فصل 1 آیه 4). به همین منوال، تمایزی است بین روح و خدا (مزامیر فصل 51 آیه های 10 تا 12) و روح خداوند (اعداد فصل 27 آیه 18). خدای پسر از خدای پدر متمایز است (مزامیر فصل 45 آیه های 6 تا 7 ؛ عبرانیان فصل 1 آیه های 8 تا 9). در عهد جدید (یوحنا فصل 14 آیه های 16 تا 17)
پاسخ:
هر چند که در اینجا نیز آدرس دهی شما به کتاب مقدّس، قابل مناقشه است و تطبیق کامل وجود ندارد، ولی ما قبول داریم که پسر، غیر از خدا است، ولی نه در مقام یک شخصیت الهی و خدای حقیقی.
البته آیاتی که اشاره برای تمایز روح قدّوس خدا، از خدا مطرح کردید، کفایت نمی کنند و صراحت کافی ندارند.
هرعضو تثلیث یک شخصیت الهی است. پدر، خداست ( یوحنا فصل 6 آیه 27؛ رومیان فصل 1 آیه 7؛ اول پطرس فصل 1 آیه 2). پسر، خداست ( یوحنا فصل 1 آیه های 1 و 14؛ رومیان فصل 9 آیه 5؛ کولسیان فصل 2 آیه 9؛ عبرانیان فصل 1 آیه 8؛ اول یوحنا فصل 5 آیه 20). روح القدس، خداست ( اعمال رسولان فصل 5 آیه های 3 تا 4؛ اول قرنتیان فصل 3 آیه 16).
پاسخ:
بله پدر خداست، ولی پسر در هیچیک از آیاتی که اشاره کردید، خدای حقیقی و متمایز از خدای پدر نیست.
پری الوهیت، زمانی نشانگر الوهیت حضرت مسیح بود، که ما فقط الوهیت حقیقی در کتاب مقدّس داشته باشیم، ولی الوهیت غیرحقیقی نیز در کتاب مقدّس هست. مگر یهودیان که خدا نامیده می شوند (مزامیر82: 6) الوهیت ندارند؟ الوهیت آنها غیر حقیقی است، و الوهیت پسر نیز می تواند به همین شکل غیرحقیقی باشد.
خدا و پادشاه نامیده شدن نیز، در کتاب مقدّس اختصاصی به خدا ندارد، و برای غیر خدا نیز به کار می رود. البته خدا در مورد داود نبی می فرماید: «با برگزیدۀ خود عهد بسته ام. برای بنده خویش داود قسم خورده ام. كه ذریت تو را پایدار خواهم ساخت تا ابدالآباد و تخت تو را نسلاً بعد نسل بنا خواهم نمود سلاه.» (مزامیر89: 4-3) پس روشن است پادشاه بودن و پایداری تا ابدالآباد، مخصوص خدا نیست.
جاودان بودن هم نشانگر خدای حقیقی بودن نیست و به خدا اختصاص ندارد، چنانکه عهد خدا با حضرت ابراهیم نیز جاودان است (پیدایش17: 7) ولی کسی این عهد را خدا نمی داند.
در مورد دو آیه ای که برای خدا بودن روح القدس مطرح کرده اید نیز، اوّلی می گوید که دروغ گفتن به روح القدس، دروغ گفتن به خدا است، و دومی در مورد سکونت روح خدا سخن می گوید، که هیچیک دلالتی بر خدا بودن روح القدس ندارند. اگر من بگویم توهین به حضرت محمّد، توهین به خدا است، کسی از سخنم برداشت نخواهد کرد که حضرت محمّد را خدا دانسته ام.
تقدّم و تابعیت در میان تثلیث: کلام نشان میدهد که روح القدس، فرستاده شده پدر و پسر می باشد؛ و پسر نیز فرستاده شده پدر است. این یک ارتباطی درونی است و الوهیت هیچ یک از شخصیتهای تثلیث را انکار نمی کند. این دقیقا همان قسمت از بحث است که ذهن محدود قادر به درک آن در مورد خدای نامحدود، نمی باشد. راجع به خدای پسر، میتوانید این آیات را مطالعه کنید (لوقا فصل 22 آیه 42؛ یوحنا فصل 5 آیه 36؛ یوحنا فصل 20 آیه 21؛ اول یوحنا فصل 4 آیه 14). راجع به خدای روح القدس نیز، این آیات را مطالعه کنید (یوحنا فصل 14 آیه 16 ؛ یوحنا فصل 14 آیه 26 ؛ یوحنا فصل 15 آیه 26 ؛ یوحنا فصل 16 آیه 7 و خصوصاً فصل 16 آیه های 13 تا 14).
فرستاده شده بودن روح القدس از سوی پدر و پسر، چرا باید یک ارتباط درونی انگاشته شود؟ پدر به درخواست پسر، روح القدس را به سمت ما فرستاده است (یوحنا14: 16) نه اینکه روح القدس را در ارتباط درونی قرار داده باشد.
بعلاوه، خدای حقیقی تحت تأثیر فعل کسی قرار نمی گیرد، و این که پدر و پسر، روح القدس را می فرستند و پسر را پدر می فرستد، نشانگر این است که روح القدس و پسر، خدای حقیقی نیستند، زیرا خدا مفعول هیچ فعلی قرار نمی گیرد، زیرا در صورت مفعول قرار گرفتن، معلول فعل واقع می شوند، و لذا نمی توانند علّت اوّلیه باشند. همچنین، پسر و روح القدس، اگر خدای پدر آنها را نمی فرستاد، و یا به تعبیر تثلیث راستکیش، مولود و صادرشان نمی کرد، آنگاه آنها نیز مولود و صادر نمی شدند، و وجود نداشتند، لذا واجب الوجود بالذات نیستند، و برای هستی داشتن، محتاج غیر، یعنی خدای پدر، هستند.
در مورد آیاتی که برای خدای پسر و خدای روح القدس مطرح کردید، بهتر است خودتان مورد به مورد، بحث هر یک را باز کنید.
فرمایش:
وظایف هرکدام از اعضاء تثلیث: خدای پدر سرچشمه یا علت هر معلولی است؛ هر معلولی مانند عالم هستی (اول قرنتیان فصل 8 آیه 6؛ مکاشفه فصل 4 آیه 11)، مکاشفه الهی (مکاشفه فصل 1 آیه 1)، نجات (یوحنا فصل 3 آیه های 16 تا 17)، اعمال انسانی عیسی مسیح (یوحنا فصل 5 آیه 17 ؛ فصل 14 آیه 10). خدای پدر همۀ این امور را به انجام می رساند.
خدای پسر، کسی است که پدر بوسیلۀ او این امور را به انجام می رساند: آفرینش و حفظ عالم هستی (اول قرنتیان فصل 8 آیه 6 ؛ یوحنا فصل 1 آیه 3 ؛ کولسیان فصل 1 آیه های 16 تا 17)، مکاشفه الهی (یوحنا فصل 1 آیه 1 ؛ متی فصل 11 آیه 27 ؛ یوحنا فصل 16 آیه های 12 تا 15 ؛ مکاشفه فصل 1 آیه 1)، نجات (دوم قرنتیان فصل 5 آیه 19؛ متی فصل 1 آیه 21 ؛ یوحنا فصل 4 آیه 42). خدای پدر همۀ این امور را بوسیله پسرش به انجام می رساند.
خدای روح القدس، کسی است که پدر بوسیله او این امور را به انجام می رساند: آفرینش و حفظ عالم هستی (پیدایش فصل 1 آیه 2؛ ایوب فصل 26 آیه 13؛ مزامیر فصل 104 آیه 30)، مکاشفۀ الهی (یوحنا فصل 16 آیه های 12 تا 15؛ افسسیان فصل 3 آیه 5؛ دوم پطرس فصل 1 آیه 21) ونجات ( یوحنا فصل 3 آیه 6؛ تیطوس فصل 3 آیه 5؛ اول پطرس فصل 1 آیه 2) و کارهای مسیح ( اشعیا فصل 61 آیه 1؛ اعمال رسولان فصل 10 آیه 38). بنابراین خدای پدر همۀ این امور را بوسیله روح القدس به انجام می رساند..
این که پسر و روح القدس، نقشی در اجرای برنامه های خدا دارند، مورد مناقشه نیست، و به بحث ما هم ربطی ندارد.
بازگشت به بحث عقلی
فرمایش:
با تمام این تفاسیر باید بگویم شناخت خدا ،فراتر از عقل انسانی ماست ،چرا که برای شناخت چیزی باید ابتدا آن را به دست آورد و قادر بود که تمام جوانب وجودی آن را بررسی نماییم تا ثابت کنیم که آن را شناخته ایم. اما خداوند هرگز در بعد زمان و مکان ما نمی گنجد و ما عملاً راهی برای احاطه بر او شناخت او و آزمون و خطا بر روی او نداریم و تنها راه شناخت خداوند این است که خودش خود را بر ما مکشوف کند و در مورد وجود خود و ذات خود برای ما اطلاعاتی بدهد و همانطور که میدانیم کتاب مقدس کلام زنده خدا ست که خداوند در آن خود را به ما معرفی میکند. خدا.در کتاب مقدس خودش را در قالب تثلیث معرفی کرده است.
در این مورد در بالا صحبت شد.
اینجا دیگر شناخت از خداوند و اعتماد به حرفهای او، بستگی به نظر ما دارد که آیا ما سخن خداوند را که خالق عقل ما و خالق دنیای ما و وجود ماست را باور کنیم؟؟ یا اینکه به علت موافق نبودن با عقلمان صحبت های خداوند را خرافات بدانیم و به آنها اعتماد نکنیم؟؟
چنین سخنی در یک بحث علمی جایی ندارد؛ ضمن این که بحث ما در اینجا بحث اعتماد به حرف خدا نیست، بلکه بحث از اعتماد به تفسیر شما از آنچه کلام خدا می نامید است.
فرمایش:
برای درک موضوع مثالی را می آوریم:
گمان کنید که مورچه ای در یک سفینه آخرین سیستم فضایی قرار دارد و قرار است که با این سفینه به فضا فرستاده شود. تصور کنید عکس العمل مورچه زمانی که به او میگویم که قرار است با این سفینه به فضا برای ماموریتی فرستاده شود چیست؟؟ هرگاه با مورچه راجع به سفینه فضایی و سیستمهای آن صحبت کنیم و همچنین ماموریتی که در فضا برای او در نظر گرفته ایم از آنجا که با او سازگار نیست احتمالا مارا دیوانه و مجنون می داند.چونکهاو حتی قادر به درک عظمت سفینه و سیستمهای ردیاب و..نیست.
آیا این گیجی و انکار مورچه دلیل بر رد و انکار سفینه و سیستم آن و خالق آن است؟؟آیا چون در مخیله مورچه نمی گنجد باید بگوید دروغ و است چرا که با عقل من جور در نمی آید؟؟
مثال مورچه و سفینه فضایی بسیار ملموس است. عقل ما، در مقابل این هستی بیکران که انتهایی ندارد ،برای یافتن فکر و برنامه خالق آن حتی،قابل تصور هم نیست چه رسد به چالش کشیدن خالق و مقایسه کردن کارهای او با عقل بسیابسیار ناچیزمان....
دوست گرامی، در این تمثیل شما، ما با یک امر «بعید» طرف هستیم و نه یک امر «محال». مورچه دلیلی بر محال بودن سفینه و سیستم آن ندارد، و فقط چون آنرا خیلی بعید می داند، قبول نمی کند، ولی در مورد تثلیث، ما با چیزی روبرو نیستیم که درکش برایمان مشکل است و فراتر از ذهن ماست، بلکه با چیزی روبرو هستیم که منجر به تناقض می شود، که در بحث منطقی تثلیث خدمت شما عرض خواهم کرد.
امیدوارم این گفتگو، باعث رضای خداوند متعال گردد.
